• بازديدها: 83

غروب غمگین محبت

دکتر محمدعلی سلطانی از چهره‌های برجسته فرهنگی، ادبی و دانشگاهی کشور به مناسبت درگذشت زنده یاد استاد محمدجواد محبت شاعر نامدار کرمانشاهی مطلبی به نگارش درآورده و به تشریح جایگاه ممتاز این شخصیت در عرصه فرهنگ، ادب و آموزش ایران پرداخته و از بی‌توجهی‌های بخش دولتی و مدیران فرهنگی به این استاد گرانقدر گلایه کرده است.

پس از مراسم بزرگداشت استاد محمد جواد محبت در روز یکشنبه بیستم تیرماه ۱۳۹۵ در سازمان هنری اوج در تهران، یادداشتی در روزنامه اطلاعات با عنوان (سراینده دو کاج) نوشتم که در سایت شخصی این قلم قابل دسترس است، حال و روز و موقعیت او را در کرمانشاه نوشتم، از شاعری که آبروی هنر و ادبیات بود، برای کودکان و نوجوانان و آموزش و پرورش آنان سراز پا نمی شناخت،
سراسر این کشور را برای شرکت در کنگره‌ها و سمینارها درنوردید فقط برای اینکه بگوید؛ شاعر مداح نیست اگر ثنایی هست برای خداست و اگر منقبتی هست برای رسول خدا(ص) و اهل بیت(ع) و لاغیر. با اینکه پرچمدار و علم بردار شعر سر آغاز چهار دهه اخیر بود و پیش از آن هم پیشرو شعر اعتراض شمرده می‌شد و طنزپرداز توفیق و سیلی خورده ساواک و ... اما با آغاز انقلاب و دگرگونی‌ها در برج قناعت نشست و بر اوج شرافت زندگی کرد.

در سال‌های پس از شصت که برای تالیف کتاب‌های درسی به تهران دعوت شد، شب‌ها در سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی کتاب‌های درسی اقامت می‌کرد و به یاری صاحب‌نظران کتاب درسی برای نونهالان و نو جوانان این مرز و بوم تهیه کرد که همچون آرزوهایش در مسیر دگرگونی درس‌ها چنان زیر و زبر شد که حتی به جبر نتیجه شعر دوکاج را تغییر داد و ... .

پس از سال‌ها محتوای ده‌ها قاب و لوح تقدیر که دیوار اطاق خانه را فراگرفته بود به درخواست وزارت ارشاد به تهران فرستاد و برای او درجه یک هنری صادر کردند، قاب‌های خالی در گوشه اطاق محقرش جای او را تنگ‌تر کرد و نشان درجه یک هنری هم نه بکار دنیا آمد و نه آخرت ... .

محبت به دور از زدوبند ادبی و فرهنگی مرسوم در شهر و کشور بود، شعر و هنر و ابتکار ادبی و دستیابی به زبان ویژه خود که نصیب کمتر کسی از شاعران هم ردیف او شده‌است. هیچ جایگاه امن عیش و معاش برای او نساخت از سفرهای دور دنیا و زمین‌های حاشیه تهران نصیبی نبرد. خانه مسکونی چهار اطاقی او ملک همسر مهربان و بردبار و بیمار و پرستار او بود و فرزندانش نیز در محفلی و مرکز و اداره ای کاره‌ای نشدند. در اوج بیماری بیمه تمام شده او تجدید نشد و سقف بیمه اش حتی با درخواست‌های خانواده باز نگردید تا با آسایش خاطر بیشتری به درمان ادامه دهد، هنوز صدای گوش‌خراش ویلچر زهوار در رفته‌ای که مشکات محبت دختر فرشته خویی که با مناعت پدر را با آن جابجا می کرد و برای ادامه درمان در رفت وآمد بود ، در گوش دارم. بازماندگان بزرگوار و منیع‌الطبع استاد محمد جواد محبت آن ویلچر را نگه دارند تا در موزه رنج‌های شعر و هنر مهجور کرمانشاه در معرض دید قرار گیرد که سند گویایی از رنج محبت و مظلومیت اوست زیرا فریاد ما از تفاوت و تبعیض است.

در کنگره بین‌المللی مولانا خالد نقشبندی بودم که خبر را دریافتم و امکان حضور در مراسم میسر نبود. غروب غمگین محبت را به خانواده محترم، همسر ارجمند، فرزندان نازنین، جامعه ادبی و فرهنگی کرمانشاه و کشورتسلیت می‌گویم و روح فرازمندش را بر فراز پردیس آرام و شادان و جاودان می‌بینم، شاید مروری بر زندگی این بزرگان  کم نظیر مسئولان ما را بیدار کند که وظیفه فقط پیام تسلیت نیست، هنرمند و اهل قلم مانند هر انسان دیگری نیازمند رفاه اولیه است، اما در این سرزمین تفاوت حتی در بین این قشر که خود زبان و فریاد ملت هستند به حدی است که سهم و مقرری شخصیتی چون محبت، تنها پیام‌های تسلیت می‌شود؟!

با این ابیات استاد یدالله بهزاد _ که به هفدهمین سالگرد درگذشت او نزدیک می‌شویم _ در غزلی که به فارسی کرمانشاهی برای استاد جواد محبت سروده به پایان می‌برم و شادی روح‌شان را از خداوند خواهانم:

هرچن دل تو، ئه من و ما سیره آجواد
کی یاد تو، ئه خاطر ما میره آجواد
روباس روزگار دغل باز و ناقلا
هر چن که در شکستن ما شیره آجواد
با لا دسان همه به خر آرزو سوار
بیچاره او کسی ، که دس زیره آجواد
ته نا نه تو که بلبل باغ  محبتی
زاغم دلش ئه مثل منی سیره آجواد
(بهزاد) از آجواد نداریم عزیزتر
ته ویلمان اگه چه نمی‌گیره آجواد